سخن مطهر

درباره ولایت فقیه (به مناسبت فرارسیدن سالگرد ارتحال آیت الله مهدوی کنی)

بسم الله الرحمن الرحیم

سال ها پیش که مسئول بسج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه السلام بودم، تصمیم گرفتیم در خصوص مباحث ولایت فقیه سئوال های اساسی را طرح نموده و به افراد صاحب نظر ارائه دهیم تا در این خصوص اظهار نظر نمایند و سپس جواب سئوال ها را برای دیگر بزرگان ارسال نماییم تا از این رهگذر تبادل نظر، مباحثه، مناظره و کرسی آزاد اندیشی غیر حضوری بین صاحب نظران ایجاد نماییم.

در گام اول حرکت خوبی آغاز شد ولی به دلایلی این مسئله متوقف شد که هم اکنون نیز جا دارد این مسئله با درایت و قوت و پشتکار پیگیری و ادامه یابد.

یکی از عالمانی که از این حرکت استقبال نمودند  مرحوم آیت الله مهدوی کنی بودند که ایشان نه تنها سئوال ارسالی را پاسخ دادند بلکه سوال و جواب را خودشان ادامه داده و مبحثی را به سر انجام رساندند.

 در سالگرد وفات ایشان این متن منتشر نشده را در اختیار علاقمندان قرار داده تا استفاده نموده و در صورت میسور فضایی برای ادامه این حرکت صورت پذیرد.

سید محمد صالح هاشمی گلپایگانی

20مهر94

سوال: آیا از ولی فقیه میتوان انتقاد کرد؟ اگر پاسخ مثبت است حدود آنرا بیان

فرمائید؟

جواب: اقدامات و احکام و دستورهای ولی امر بر چند گونه است:

1ـ احکام و دستوراتی که مبتنی بر فتاوی و استنباطات فقیه است که انتقاد بردار نیست مگر آنکه از لحاظ مبنا یا انطباق بر مصادیق از سوی مجتهد دیگر مورد اشکال باشد که مجتهد دیگر بتواند به صورت علمی نظرات خود را برای مقام ولایت ارسال یا بیان کند ولی حق ندارد در مقام انتقاد بر آید و علنی اقدامات مبتنی بر فتوی را نقد کرده و نقض نماید چنانکه در باب قضا فرموده اند که نقض حکم حاکم بجز در سه مورد جایز نمی باشد.

2ـ احکام و دستوراتی که به عنوان احکام ولائی برای اداره امور مجتمع ( ضرورة یا مصلحة) صادر می کند که در اینگونه امور حاکم معمولاً با مشاوره با اهل حل و عقد و کارشناسان ذیربط اقدام به صدور حکم مینماید در اینگونه امور ممکن است اشتباهی رخ بدهد ولی بر مردم لازم است اطاعت کنند و انتقاد و تضعیف حاکم جائز نمی باشد. البته از باب نصیحت میتوان نظر اصلاحی را برای حاکم حضوراً یا کتباً بیان نمود ولی انتقاد به شکل معمول که در رسانهها مسائل را مطرح میکنند و تشکیک میکنند صحیح نیست بخصوص آنکه کیفیت نقد و انتقاد، زننده و توهین آمیز باشد که حتما بایستی حریم امامت ولایت را حفظ کرد، هر چند ولی فقیه معصوم نیست و جائز الخطاء است ولی حفظ نظام اقتضاء دارد حریم ولایت محفوظ بماند و ولی امر را مانند حکومتهای غیر الهی نمیتوان مقایسه کرد که تقدس حکومت در نظام ولائی امری مسلم و واضح است و ولی فقیه علی المبنی تائب ـ امام عصر علیه السلام است و احترامش لازم است.

سوال ـ اولاً انتقاد، حکومت را از خودکامگی و استبداد و بروز اشتباهات بزرگ باز می دارد و در واقع انتقاد از عوامل مؤثر در جلوگیری از فساد و تباهی و خودکامگی است بخصوص اگر حاکم معصوم نباشد مولی امیر المؤمنین با آنکه دارای مقام عصمت بودند می فرمایند:  وَ لَستُ فوق أَن اُخطِئَ

سئوال: پس چگونه میگوئید که نمیتوان از ولی فقیه انتقاد کرد؟

جواب ـ اولا ما نگفتیم که نمیتوان از حاکم انتقاد « بمعنی نصیحت» کرد حتما باید تذکر داد که به قول حضرت امیر من بالاتر از خطا نیستم یعنی من در مرتبهای نیستم که اشتباهی از من سر نزند. ثانیاً انتقاد در مواردی جائز است که اختلاف در مبنی نباشد اگر اختلاف در فتوی باشد نمی توان انتقاد کرد و اگر هم تذکری لازم یا مفید باشد بایستی از سوی مجتهدان و فقهاء دیگر با استدلال فقهی بیان شود( یا حضوراً و یا کتباً) چنانکه در حوزه های علمیه مرسوم و معمول است نه اینکه مسائل علمی به شکل مسائل سیاسی  روزنامه ای و سیاسی شده و جنجال بر انگیز شود که حرمت اجتهاد و مجتهد از بین می رود.

خلاصه مسائل اجتهادی از نوع مسائل روزمره و عامیانه نیست که همه بتوانند در آن صاحب نظر باشند چنانکه در سائر مسائل تخصصی بحث روزنامه ای نمی تواند مفید باشد البته نتیجه مباحث علمی را در صورت لزوم بصورت معلومات عمومی با زبان ساده می توان برای مردم توضیح داد ولی قضاوت در اینگونه امور با عموم و افکار عمومی نیست که با افکار عمومی درباره آن نفی و اثبات کرد و چنانچه اقدامات حاکم از قبیل امور اجرائی و دستوری در عزل و نصب فرماندهان و مقامات عالیه و یا حوادث مهم مملکتی باشد که بالضروره، حاکم در آن امور وارد میشود در اینگونه امور گر چه اشتباهات و خطاهائی ممکن است رخ بدهد ولی در بسیاری از این موارد انتقاد علنی و جار و جنجال موجب اختلال امور و شکستن حریم حاکم و والی است که موجب هرج و مرج میشود و در افکار عمومی تنش و تزلزل ایجاد میکند. در اینگونه امور عملاً بایستی از حاکم پیروی کرد که اجراء قانون بهتر از نافرمانی و هرج و مرج ویا ایجاد روح طغیان و نافرمانی در مردم است.

سوال: با توجه به مراتب بالا پس مردم چگونه میتوانند از اشتباهات حکومت جلوگیری کنند و بخصوص اگر حاکم راه استبداد و خود کامگی را پیش بگیرد؟

جواب: اولاً با شرایطی که در حاکم اسلامی (ولی فقیه) معتبر است چنین احتمالی( احتمال خودکامگی و استبداد و زور گوئی) بسیار بعید است البته احتمال اشتباه مسدود نیست که میتوان با تذکر و استدلال از سوی اهل حل و عقد( و خبرگان) مسائل را تذکر داد. و چنانچه وضع حاکم خدای نکرده، بجائی کشیده شود که صلاحیت علمی و تقوائی خود را از دست بدهد خود بخود معزول بود، و باید کنار برود و خبرگان بایستی او را کنار بگذارند و شخص ذی صلاحیتی را جایگزین نمایند. و آنچه از حضرت امیر علیه السلام نقل شده است بر فرض صحت، درسی است برای حکام در آینده بشریت زیرا (با فرض عصمت در امام که از اصول مسلمه شیعه میباشد فرض خطا و گناه در امام راه ندارد) و چنانچه مقصود لهو و نسیان در امور اجرائی و انطباق کلیات بر مصادیق باشد که برخی از علماء شیعه مانند مرحوم صدوق احتمال آن را پذیرفتهاند مقصود آن حضرت نبوده که هر روز مردم در سر هر کوچه و بازار حضرت را به باد انتقاد بگیرند و حریمی برای حکومت باقی نگذارند( به عقیده حقیر اجازه انتقاد و تذکر از سوی حضرت امیر(ع) برای یکی از دو چیز بوده است:

1. آنکه با توجه به اینکه عوامل و کارگزاران حکومت از آسمان نمیآیند و از فرشتگان نمیباشند و انتخاب و گزینههای آنها نیز به طور معمول از طریق شناسائی و معرفی اصحاب و انصار تحقق میپذیرد، ممکن است در گزینش افراد اشتباهی رخ دهد چنانکه زیاد بن ابیه فرماندار منصوب از سوی آن حضرت در بصره بود و یا ابن عباس (ظاهراً برادر عبدالله بن عباس) مدتی حاکم بصره بوده و طبق آنچه در نهج البلاغه آمده اموال بیت المال را حیف و میل کرد و فرار کرد. اینگونه امور چون از طریق عادی( یعنی اینگونه گزینش ها از طریق علم غیب انجام نمی شده است) ممکن است خطا و اشتباه در آن  واقع شود چنانکه قاضی کوفه – شریح – بوده و ظاهراً مرد درستی نبوده، یا ابو موسی اشعری در بصره و امثال آنها که همه از افراد معمولی بودهاند و حضرت ناچار بودند با آنها کار کنند و افرادی مانند میثمها و عمارها، هر چند از لحاظ دینی و فداکاری مردان بزرگوار و کم نظیری بودند لکن برای اداره حکومت ظاهراً آمادگی نداشتند( چون حکومت علاوه بر دینداری، مدیریت و تدبیر میخواهد که شاید اینها فاقد بوده اند) پس در مواردی امکان اشتباه برای آن حضرت امکان دارد چون راهی جز پیمودن طریق معمول وجود نداشته است.

2ـ نکته دوم آنست که حتی در قضاوت نیز ممکن است اشتباه رخ بدهد اگر قضاوت مبتنی بر بیّنات و أیمان باشد که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:

انما أقضی بینکم بالبینات و الأیمان.

یعنی من تنها از طریق بینات ( شاهد) و قسم میان شما قضاوت و داوری میکنم. مسلما بینات و الأیمان خالی از اشتباه نخواهند بود. شناخت عدول مردم از غیر عدول و شناخت قسم راست از دروغ کار آسانی نیست مگر آنکه علم غیب در میان باشد و فرض آنست که بنا نبوده پیامبر از طریق غیب تمام امور عمومی را حل و فصل کند که حکومت به طریق غیر معمول برای مردم قابل قبول نیست زیرا بایستی مردم بتوانند صحت و سقم آن را با معیارهای پذیرفته شده میان خوشان آن را محک بزنند و تشخیص بدهند کارهای غیبی تنها در موارد خاص برای اثبات نبوت و امثال آن از پیامبران صادر میشده نه آنکه هر روز و هر گاه با امور غیبیه با مردم و امور آنها برخورد نمایند. پس باستثناء مسائلی که مربوط به نبوت و ابلاغ وحی و اجرای احکام الهی است عصمت ضرورت ندارد(البته خطای عمدی و خودخواهی و خودکامگی و کثرت لهو و نسیان از ساحت مقدس انبیاء در ائمه علیهم السلام بدور است) پس اگر بگوییم که در اجرای امور عادی حکومت پیامبر و امام از علم غیب استفاده نمیکردند (اشتباه در تطبیق ممکن است رخ بدهد) البته اشتباه نشود که این لهو و نسیان  در استنباط و تطبیق اصول بر فروع نمی باشد بلکه مقصود در تطبیق بر موارد و مصادیق است مانند انتخاب شخص به عنوان قاضی عادل که در واقع عادل نباشد یا انشاء حکم بر طبق بیّنات و أیمان که امکان اشتباه در تطبیق در اینگونه امور وجود دارد که احیاناً بینه عادل نباشد و قسم دروغ باشد و پیامبر بر اساس همان بیّنه حکمی صادر نماید که در واقع عادل و صادق نباشد و احیاناً حق به حقدار نرسد.

سوال ـ ممکن است گفته شود که با تمام مطالبی که فرمودید ولی در دنیای امروز ثابت شده است که انتقاد بهترین عامل بازدارنده از خطاها و اشتباهات و خودکامگی حکّام و دولت ها است زیرا قدرت معمولاً فساد آفرین است و نظارت ملی و عمومی به وسیله مردم بهترین وسیله برای جلوگیری از فساد در دستگاه حاکمه می باشد.

جواب ـ اولاً؛ انتقاد را صد در صد نفی نکردیم و در کیفیت و موارد آن محدودهای قائل شدیم و ثانیاً؛ خبرگان در نظام، از عوامل مهم نظارت ملی میباشند (البته نظارت بواسطه) ثالثاً؛ شرائط و خصوصیات حاکم در نظام اسلامی و ولائی در صد بالائی از اطمینان و اعتماد را تضمین خواهد کرد.

سوال ـ ممکن است گفته شود که هیچ یک از این عوامل نمیتواند صد در صد باز دارنده باشد.

جواب ـ اولا در هیچ نظامی در دنیا عوامل صد در صد بازدارنده در حد عصمت وجود ندارد اگر در نظامهای دنیا نظارت عمومی و انتخاب و انتقاد وجود دارد در نظام ما علاوه بر اینها عدالت، دیانت، فقاهت و تقوی وجود دارد پس ما آنچه را که دیگران دارند، داریم با اضافه شرائط و عوامل دینی و اجتماعی که در نظامهای دیگر وجود ندارد.

 سوال ـ اگر حاکم با پشتوانه قدرت نظامی و معنوی خود حقوق مردم را پایمال کند و خواست مردم و مصالح عمومی را نادیده بگیرد چه باید کرد؟

جواب ـ باید دوباره انقلاب کرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

68 + = 70

سبد خرید

بستن (Esc)
Scroll To Top